خیلی دلم می خواد بنویسم ولی مجالی نیست.
از نوشته قبلیم یک ماه گذشت، چه زود!
زندگی در گذر است.
برچسب:
نویسنده: آرین صالحی
از بندرعباس کاملا یک هوایی همراهشان راه افتادم.
الان راور کرمان هستم و چون فردایی مشهد!
و سرشار از حس های ۱۸۰ درجه متناقض!
منت خدای را...
آرامش ام آرزوست؟ واقعا؟
برچسب:
نویسنده: آرین صالحی
برچسب:
نویسنده: آرین صالحی


سیدی!
لو علمت الارض بذنوبی لساخت بی!
او الجبال لهدتنی!
او السماوات لاختطفتنی!
او البحار لاغرقتنی!
سیدی، سیدی، سیدی!
مولای، مولای، مولای!
برچسب:
نویسنده: آرین صالحی


رب انی استغفرک استغفار...
و استغفرک استغفار...
و استغفرک استغفار...
فصل علی محمد و آل محمد!
و تب علی و علی والدی بما تبت و تتوب علی جمیع خلقک!
یا ارحم الراحمین!
یا من یسمی بالغفور, الرحیم!
واقبل توبتی!
و زک عملی!
و اشکر سعیی!
یا غوث المستغیثین!
برچسب:
نویسنده: آرین صالحی
به نام خداوند بخشنده مهربان
عصر مرا حال خوشی دست داد
مذعنا معترفا اما نه چنانم که باید
و گویا واجب ترین آدمی که باید حواسم را معطوف به او نمایم همسرم است و لاغیر.
گاهی حشمت فردوس می شوم، گاهی متخصص، گاهی پری سیما، گاهی انیس و حتی گاهی حمید آقاا
فردا دوشنبه است.
ببخشید گویا ۷ دقیقه ای می شود که دوشنبه شده و من حواسم نیست. ادامه مطلبـــ
برچسب:
نویسنده: آرین صالحی
برچسب:
نویسنده: آرین صالحی